خانه / آخرین اخبار / «توبه نامه ۶۲ بندی» دانش آموز شهید، سرلوحه جویندگان حق

«توبه نامه ۶۲ بندی» دانش آموز شهید، سرلوحه جویندگان حق

کهف شاهد: وقتی به زندگی عرفا و علما نگاه می کنیم، در انتظار توجه به تهذیب اخلاق و عرفان عملی در آنان هستیم. اما این ۶۲ بند توبه نامه یک «دانش آموز ۱۱ ساله» همه را به حیرت وا می دارد.

توبه نامه دانش آموز شهید «علیرضا محمودی پارسا» به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا! از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله:

۱٫ از اینکه حسد کردم.
۲٫ از اینکه تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی داستم.
۳٫ از اینکه زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم.
۴٫ از اینکه در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم.
۵٫ از اینکه مرگ را فراموش کردم.
۶٫ از اینکه در راهت سستی و تنبلی کردم.
۷٫ از اینکه عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.
۸٫ از اینکه برای دوستم آرزوی کفــر کردم که ایمانم نمایان تر شود.
۹٫ از اینکه به کسی دروغ گفتم که آن جا حق این بوده است که راست بگویم.
۱۰٫ از اینکه در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم.
۱۱٫ از اینکه منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند.
۱۲٫ از اینکه امامم را نشناختم و محبت او را در دل نداشتم و به گفته پیغمبر(ص) هرکسی بمیرد و امام خویش را نشناسد، مانند کسی است که در جاهلیت مرده است.
۱۳٫ از اینکه دیگری را وادار کردم که به بزرگی من اعتراف کند و از بزرگی تو باز ماند.
۱۴٫ از اینکه شب بهر نماز شب بیدار نشدم.
۱۵٫ از اینکه دیگران را به کسی خندانم، غافل از اینکه خود خنده دارتر از همه هستم.
۱۶٫ از اینکه لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم.
۱۷٫ از اینکه حق والدینم را ادا نکردم.
۱۸٫ از اینکه مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم.
۱۹٫ از اینکه همواره خشم بر عقلم (فرو بردن خشم) غلبه داشت.
۲۰٫ از اینکه چشمم گاه به ناپاکی آلوده شد.
۲۱٫ از اینکه شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم.
۲۲٫ از اینکه زبانم گفت: « بفرمایید» ولی دلم گفت: «نفرمایید»
۲۳٫ از اینکه حرف حق، شنیدنش برایم مشکل بود و منطقی نبودم.
۲۴٫ از اینکه نشان دادم کاره ای هستم، خدا کند که پست و مقام پَست مان نکند.
۲۵٫ از اینکه ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود.
۲۶٫ از اینکه بر خود چیزی را پسندیدم و بر بندهات نپسندیدم.
۲۷٫ از اینکه منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از اینکه تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری.
۲۸٫ از اینکه سعی داشتم کار بدم را در حضور جمعی توجیه کنم با آن که می دانستم غلط است.
۲۹٫ از اینکه در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را در آوردم.
۳۰٫ از اینکه رسـوا شدن در دنیا برایم دشوارتر از رسوایی های آخرت بود.
۳۱٫ از اینکه حق محبت دیگران را ادا نکردم.
۳۲٫ از اینکه غیبت دوستم را کردند و من از ته قلب خوشحال شدم.
۳۳٫ از اینکه در نظریه ام شک نکردم، تعمق نکردم و فکر کردم هرچه می گویم صحیح است.
۳۴٫ از اینکه پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند.
۳۵٫ از اینکه هر قراری باید می رفتم دیر رفتم، یا اصلاً نرفتم.
۳۶٫ از اینکه به وعده ای که داده بودم عمل نکردم یا زیر قولم زدم.
۳۷٫ از اینکه مبالغه در حرف زدن کردم و چیزی را بزرگ تر از آنچه بود، نشان دادم.
۳۸٫ از اینکه از گفتن مطالب غیرلازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم.
۳۹٫ از اینکه شکر نعمت را بجا نیاوردم و دلم می خواست کاش زیباتر و غنی تر بودم.
۴۰٫ از اینکه رعایت بهداشت جمعی را نکردم (حمام، مسواک، ناخن، غذا و…)
۴۱٫ از اینکه جایی که باید امر به معروف و نهی از منکر کنم، نکردم.
۴۲ از اینکه کاری را که باید فی سبیل الله می کردم، نفع شخصی، مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم.
۴۳٫ از اینکه شب با یاد تو به خواب بروم، بلکه به فکر این بودم که فردا چه کنم.
۴۴٫ از اینکه نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم.
۴۵٫ از اینکه در اثر غرور، آزادی عمل و آزادی فکر را از دیگران سلب کردم.
۴۶٫ از اینکه از تو ناامیـدم شدم و فکر کردم مشکـلم را نمی توانی حل کنی (ان الله علی کل شیء قدیر) در حالی که یأس از رحمت تو، خود گناهی بزرگ است.
۴۷٫ از اینکه بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم.
۴۸٫ از اینکه کسی با من حرف می زد و من بی اعتنا بودم.
۴۹٫ از اینکه به جای پیروی از عقل از نفس پیروی کردم.
۵۰٫ از اینکه برای فخر فروختن، (چیزی را) یاد گرفتم.
۵۱٫ از اینکه به جای این که امیدوارم شوم، ناامید شدم.
۵۲٫ از اینکه کاری را برای عزیز کردن خود کردم.
۵۳٫ از اینکه تعهد کردم مواظب اعمالم باشم، ولی نشدم.
۵۴٫ از اینکه سخن نگفتم بدون اینکه فکر کنم که چه می گویم.
۵۵٫ از اینکه وقتی خود از انجام کاری یا خوردن چیزی خودداری می کردم، دیگری را هم از آن محروم می نمودم.
۵۶٫ از اینکه چیزی را که به درستی آن اطیمنان نداشته، گفته و بعد متوجه شدم که اشتباه گفته ام.
۵۷٫ از اینکه برای هر کاری با همه مشورت کردم جز تو.
۵۸٫ از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم.
۵۹٫ از اینکه قاه قاه خندیدم و سختی آخرت را فراموش کردم.
۶۰٫ از اینکه روزه خواری کردم.
۶۱٫ از اینکه به امانتی خیانت کردم.
۶۲٫ از اینکه کسی صدایم زد، اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا… به نشنیدن زدم.
و در آخر شعارهایی را تکرار می کنم که:

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار
از عمــــــر ما بــکاه و بر عمـــــر او بیـــفزا

آمین یا رب العامین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *